صائن الدين على بن تركه
33
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
از براى آنكه فقر كمال بندگى است و بندگى بىاحتياج صورت نبندد . و تمام تحقيق اين سخن آن است كه بنده بودن شخص عبارت از بىاختيارى او است و چون بنده ترقى نمايد در مراقى كمال بندگى ، آن بىاختيارى احتياج شود . و اين احتياج ذاتى او شود ، چنانچه حيوانيت كه ذاتى ديگر اشخاص است . و اين كمال بندگى را فقر خوانند و اين را نيز بدايتى هست و نهايتى بدايتش احتياج مطلق است كه ذاتى او باشد . و اين معنى وقتى صورت بندد كه شخصى دربند آن باشد كه اضافت چيزى به خود كند تا در آن چيز احتياج او ثابت گردد . و چون هيچ چيز ندارد در همه محتاج باشد . و معنى احتياج مطلق اين است . و ليكن اين شخص چون به كمال خود متحقق گردد و بداند كه چون هيچ ندارد آن نسبت و همى نيز كه مبدأ احتياج او شده هم نبايد كه باشدش پس چون بدين مقام رسيد « 1 » به كمال نيستى خود متحقق گشت احتياج نماند ، استغنا لازم آيد « 2 » « همه باشى چو هيچ گردى تو » . آن كمال فقر است و از اين حرف روشن مىشود معنى : « اذا تم الفقر فهو اللّه و كاد الفقران يكون كفرا » . و ديگر اشارات كه در اين باب صادر شده تحقيق بسط آن را مجالى بيش از اين بايستى . قوله : « متى عصفت » الى اخره . در شرح قصيده مبين گشته . لمعهء بيست و يكم عاشق بايد كه بىغرض الى اخره . در بيان سلوك عاشق و تمييزى « 3 » كه او را گزير نيست از آن در سلوك يعنى تفرقهء ميان بعضى اعمال كه مرضى « 4 » است شرعا و بعضى كه نامرضى است و تحقيق آن به حسب مشارب . لمعهء بيست و دوم شرط عاشق آن است الى اخره . در بيان معنى تكليف عاشق سالك
--> ( 1 ) - ب : رسد . ( 2 ) - ب : ع . ( 3 ) - ب : و تمييز . ( 4 ) - ب : موضييست .